عماد الدين حسن بن علي الطبري

99

مناقب الطاهرين ( فارسي )

تصديق نكند . « 1 » و منها كه : رسول ( صلعم ) با صحابه در سفرى بود و ايشان را آب نبود و مردم بر شرف هلاك بودند تا التجا به رسول ( صلعم ) كردند . بفرمود كه : ركوهء « 2 » آب بياورند - و در آنجا آبى اندك بود - و دست مبارك در ميان آن آب نهاد . از ميان انگشتان آن حضرت آب روان شد . خلق از آن سيراب شدند . « 3 » و منها : رسول ( ص ) در مدينه پشت به جذعى « 4 » بازداده ، خطبه كردى ؛ تا منبر بكردند براى وى ، وى بر سر منبر رفت . آن جذع مىناليد چنان كه ناقه‌اى كه فرزند گم كرده باشد . رسول ( ص ) بيامد و وى را راضى كرد و در پيش گرفت به وجه معانقه . « 5 » و منها : مردى بود كه گوسفند چرانيدى . گرگى وى را چون مشغول ديدى به خواب يا مانند آن ، گوسفندى از گلّهء وى بگرفتى . تا روزى مىدويد به دنبال گرگ ، گرگ به زبان فصيح گفت : مرا از روزى خويش منع مىكنى ؟ ! مرد از سخن گفتن گرگ عجب بماند . گرگ گفت : عجب‌تر از سخن گفتن من آن است كه محمّد رسول اللّه دعوى رسالت مىكند به حق در ميان شما و شما انكار مىكنيد . آن مرد اسلام آورد و صالح شد و اولاد وى هنوز باقىاند ، بر عرب و عجم فخر آرند . و ايشان را بنو مكلّم الذّئب خوانند . « 6 »

--> ( 1 ) - اعلام الورى / 31 ، مناقب ابن شهر آشوب 1 / 129 . ( 2 ) - ركوه : ظرفى كوچك از پوست كه با آن آب نوشند . ( 3 ) - اعلام الورى / 32 ، الثاقب فى المناقب / 44 . ( 4 ) - جذع : تنهء درخت خرما . ( 5 ) - اعلام الورى / 32 ، الخرائج و الجرائح 1 / 360 ، الخصائص الكبرى 2 / 75 . ( 6 ) - اعلام الورى 4 / 35 ، الخرائج و الجرائح 1 / 27 .